نظر علي الطالقاني

510

كاشف الأسرار ( فارسى )

پس زلزله مثلا گاهى از حبس بخارات شود چنانچه نقل شده كه قومى از كثرت وى شكوه به معصوم كردند فرمود چاه بكنيد يا بسيار چاه بكنيد ، گاهى معصيت خلق شود ، رفع او به توبه و انابه شود و هكذا ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ . 132 فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا 133 ( الآية ) . و هم ظاهر شد كه هدايت و رسالت و امامت مساوى و مفضول ، قبيح بل غير معقول است أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى . 134 پس نادانى آن را نگر كه گويد چه ضرر دارد على خانه‌نشين باشد و فلان و فلان خليفه باشند اگر چه اين گويد ( اقيلونى و لست بخير منكم و علىّ فيكم ) 135 و آن گويد ( كلّ النّاس افقه من عمر ) 136 فظهر انّهم ليسوا من الحنيفيّة فى شىء كما عن المعصوم ، 137 مضافا الى ما ذكرنا فى اثبات انّ كل كافر مشرك . 138 نكته دانستى كه هر صاحب قوه را مكمّلى است و لكن فرق آن است كه در غير مكلّف كمال اوّل كه تكوينى او است و كمال ثانى كه شبيه به تكليفى او است هر دو به غير اختيار او است و كذا شرور او ، لهذا او را لياقت ثناء و ذمّ و ثواب و عقاب نيست به خلاف مكلف كه كمال و خير و شر ثانى تكليفى او به اختيار او است چه مكمّل ، او را راه نشان دهد نه او را راه برد بلكه خود رود . لهذا ايمان اضطرارى مثل فرعون مقبول نيست و از اينجا معنى أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً 139 اى اكراها و اضطرارا ، 140 ظاهر شود ، چه اگر رسول نفرستد و ايشان را با بقاء اختيار تكليف نكند وجود ايشان عبث شود و اگر مكرها ايشان را مؤمن كند هم وجود ايشان عبث شود ، چه وجود اين ايمان و عدم آن بالسّويّه است و منشأ كمال و ثناء و ذمّ و ثواب و عقاب نگردد و آن قوّه به حال خود باقى ماند . و اجمالش اين است كه ايمان و اعتقاد نورى است كه به غير علم و عمل نشود . و ديدن فرعون ، غرق را و غير ثابت و كافر ، حالت موت را و گفتن آمنّا و تبنا 141 مثل آن است كه ، عارف كاملى كه هميشه منكر او بودى و از مقام او هيچ ندانستى بلكه گوئى مقام نيست كه صاحب مقام پيدا شود ، خلاصه ، همان انكار كه لازم خيال و مقام حيوان است داشته باشى ، بعد شمشير كشد كه گردنت زند ، از ترس گوئى آمنت بك و